سير تكوين مفهوم فرهنگ سازماني:پایان نامه تأثیر ابعاد فرهنگی بر رفتار شهروندی

دانلود پایان نامه

سير تكوين مفهوم فرهنگ سازماني

‌ ‌اگرچه‌ فرهنگ‌ در تئوري هاي‌ كلاسيك‌ مديريت‌ به‌ طور مستقل‌ كمتر مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌ ليكن‌ توجه‌ به‌ برخي‌ ارزش هاي‌ حاكم‌ بر افراد و محل‌ كار واقعيتي‌ بوده‌ است‌ كه‌ از نگاه‌ انديشمندان‌ پنهان‌ نمانده‌ است. به ‌طور مشخص‌ نظريه‌ نهضت‌ روابط‌ انساني، مطالعات‌ هاثورن‌ و انديشمندان‌ رفتارگرا مقوله‌ فرهنگ‌ و ارزش هاي‌ حاكم‌ بر روابط‌ كار در سازمان‌ را پررنگتر مطرح‌ ساخته‌ و به ‌تدريج‌ مقوله ‌اي‌ به‌ نام‌ فرهنگ‌ سازماني‌ به‌ يكي‌ از مباحث‌ مهم‌ و شايان‌ اهميت‌ در علم‌ مديريت، به ‌خصوص‌ مباحث‌ رفتار سازماني، مبدل‌ گرديد. امروز كمتر منبع‌ رفتاري‌ در علم‌ مديريت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌ كه‌ يك‌ يا چند فصل‌ از مطالب‌ خود را به‌ مقوله‌ فرهنگ‌ سازماني‌ اختصاص‌ نداده‌ باشد (هدايتي، 1381، 2).

استناد دادن «فرهنگ» به سازمان اخيراً پديده نسبتاً جديدي محسوب مي شود. واژه «فرهنگ سازماني»

ابتدا در ادبيات زبان انگليسي و در دهه 1960 به عنوان مترادف كلمه “جوّ” مطرح شد. عنوان فرهنگ شركتي در دهه 1970 مطرح شد و پس از انتشار كتابي كه توسط تريس دل و آلن كندي[1] با همين عنوان در ايالات متحده آمريكا در سال 1982 به چاپ رسيد، معروفيت يافت. اين كتاب با انتشار موفق جلد ديگري كه توسط تيم دانشگاهي مكنزي و هاروارد با عنوان «در جستجوي تعالي» توسط توماس پيترز و رابرت واترمن[2] در همان سال منتشر شد، باب مناظره و گفتگو را گشود. از آن زمان به بعد ادبيات اين عنوان گسترش يافت (اعرابي و همكاران، 1382، 262).

رشد و توسعه‌ انديشه‌ سيستمي‌ در عرصه‌ مديريت‌ و گرايش‌ به‌ مطالعات‌ سيستمي‌ و اعتنا به‌ مكتب‌ سيستم‌ به‌ جاي‌ توجه‌ به‌ بررسي‌ جداگانه‌ عناصر نيز تأثير چشمگيري‌ در مهم‌ تلقي‌ كردن‌ فرهنگ‌ سازماني‌ داشته‌ است (همان منبع). در هر حال‌ امروزه‌ انديشمندان‌ مديريت‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ در هر گروه‌ و سازمان‌ مجموعه‌اي‌ از ارزش ها و هنجارهاي‌ نوشته‌ يا نانوشته ‌اي‌ وجود دارند كه‌ در ادبيات‌ و ترمينولوژي‌ مديريت‌ به‌ آن‌ فرهنگ‌ سازماني گفته‌ مي‌شود (طوسي، 1376، 156).

 

2-1-13- نقش ها، ويژگي ها و اجزاء فرهنگ سازماني

اينكه‌ فرهنگ‌ سازماني‌ چه‌ نقش هايي‌ را در سازمان‌ ايفا و چه‌ وظايفي‌ را برعهده‌ دارد، رابينز پنج‌ نقش‌ و وظيفه‌ زير را برمي‌شمارد:

  1. فرهنگ‌ به‌عنوان‌ تعيين‌كننده‌ مرز سازماني‌ و تفكيك‌ كننده‌ آن ها از هم‌
  2. فرهنگ‌ به‌عنوان‌ تزريق‌كننده‌ نوعي‌ احساس‌ هويت‌ در وجود اعضاي‌ سازمان‌
  3. فرهنگ‌ به‌عنوان‌ ايجاد كننده‌ نوعي‌ تعهد در افراد نسبت‌ به‌ چيزي‌ كه‌ بيش‌ از منافع‌ شخصي، فرداست‌
  4. فرهنگ‌ به ‌عنوان‌ عامل‌ ثبات‌ و پايداري‌ سيستم‌ اجتماعي
  5. فرهنگ‌ به‌عنوان‌ يك‌ عامل‌ كنترل‌ كه‌ موجب‌ شكل‌ دادن‌ به‌ نگرش ها و رفتار كاركنان‌ مي‌شود. (Robbins, 1991, 377).

درمورد ويژگي هاي‌ فرهنگ‌ سازماني‌ با وجود تفاوت‌ ديدگاه ها، حدود ده‌ ويژگي‌ از سوي‌ انديشمندان‌ معرفي‌ شده‌ است‌، ازجمله‌ استيفن‌ رابينز در كتاب‌ رفتار سازماني‌ خود ده‌ ويژگي‌ زير را براي‌ آن‌ معرفي‌ كرده‌ است:

  1. خلاقيت فردي: ميزان مسئوليت، آزادي عمل و استقلالي كه افراد دارند
  2. ريسك‌پذيري: ميزاني كه افراد تشويق مي‌شوند تا ابتكار عمل به خرج دهند، دست به كارهاي مخاطره‌آميز بزنند و بلند پروازی كنند
  3. رهبري: ميزاني كه سازمان هدف ها و عملكردهائي را كه انتظار مي‌رود انجام شود، مشخص مي‌نمايد
  4. يكپارچگي: ميزان يا درجه‌اي كه واحدهاي درون سازمان به روش هماهنگ عمل مي‌كنند
  5. حمايت مديريت: ميزان يا درجه‌اي كه مديران با زيردستان خود ارتباط را برقرار مي‌كنند، آنها را ياري مي‌دهند و يا از آنها حمايت مي‌كنند
  6. كنترل: تعداد قوانين و مقررات و ميزان سرپرستي مستقيم كه مديران بر رفتار افرادي اعمال مي‌كنند
  7. هويت: ميزان يا درجه‌اي كه افراد، كل سازمان (و نه گروه خاص يا رشته‌اي كه فرد در آن تخصص دارد) را معرف خود مي‌دانند
  8. سيستم پاداش: ميزان يا درجه‌اي كه شيوه تخصيص پاداش (يعني افزايش حقوق و ارتقاي مقام) بر اساس شاخص هاي عملكرد كاركنان قرار دارد نه بر اساس سابقه، پارتي ‌بازي و از اين قبيل شاخص ها
  9. سازش با پديده تعارض: ميزان يا درجه‌اي كه افراد تشويق مي‌شوند با تعارض بسازند و پذيراي انتقادهاي آشكار باشند
  10. الگوي ارتباط: ميزان يا درجه ‌اي كه ارتباطات سازماني به سلسله مراتب احتياجات رسمي محدود مي‌شود (Robbins, 1991, 573).

[1] Tris Dell & Allen Kenddy

[2] Thomas Peters & Robert Waterman

دانلود پایان نامه