پیشینه منطق فازی-:پایان نامه درباره از نگاشت ادراکی فازی

– پیشینه منطق فازی

تاریخچه کاربرد فازی اولین مرتبه به سال 1926 توسط یکی از فلاسفه بنام کریستین اسمالز[1] برمی­گردد که در کتاب فلسفه کلیت و فرضیه، مسیر تکامل را در رابطه با مفاهیم مبهم و غیر دقیق ارائه نموده است. پس از آن در سال 1937 توسط ماکس بلک[2] فیلسوف کوانتوم مقاله­ای تحت عنوان ابهام منتشر گردید که برای اولین بار منجر به تعریف منحنی عضویت شد. در سال 1965پرفسور لطفی عسگرزاده استاد ایرانی­الاصل دانشگاه برکلی کالیفرنیا اولین مقاله خود را تحت عنوان “مجموعه‌های فازی، اطلاعات و کنترل” منتشر کرد. هدف اولیه او در آن زمان، توسعه مدلی كارآمدتر برای توصیف فرآیند پردازش زبان‌های طبیعی بود. او مفاهیم و اصطلاحاتی همچون مجموعه‌های فازی، رویدادهای فازی، اعداد فازی و فازی‌سازی را وارد علوم ریاضیات و مهندسی نمود. ایده نظریه مجموعه فازی با این عبارت توسط پرفسور لطفی­زاده مطرح شد: “ما نیازمند یک نوع دیگری از ریاضیات هستیم تا بتوانیم ابهامات و عدم دقت رویدادها را مدل­سازی نماییم، مدلی که متفاوت از نظریه احتمالات است” [5].

نظريه منطق فازي پيشرفت قابل توجهي داشته‌ و در حوزه­هاي بسياري از جمله سیستم‌های خبره و تصميم­گيري، مهندسي كنترل و غيره مورد استفاده بوده است [10]. مجموعه­های فازی به دلیل انعطاف­پذیری، شبیه­سازی استدلال انسان را در قالبی که روی رایانه­های رقمی قابل اجراست، میسر می­سازند. منطق فازی استفاده از متغیرهای لغوی را در الگوریتم­ها و برنامه­ها ممکن می­سازد. مثلاً برنامه ­نویس می­تواند صفات کمی نا دقیقی چون بسیار یا کم را در برنامه رایانه­ای به کار برد. چنین امکانی، به ویژه در کاربردهای هوش مصنوعی و برنامه­های کنترل (تنظیم و نظارت­ بر) فرآیندها، از اهمیت خاصی برخوردار است. انجام این کار با استفاده از منطق فازی آسان است. حال آنکه بیان این قواعد با روابط دقیقی ریاضی مانند معادلات دیفرانسیل (به دلیلی حجم فوق­العاده زیاد آنها) کاری دشوار و گاه ناممکن است.

2-7-2- منطق فازی و روابط علی

کریستین اسماتز در 1926 می­گوید: علم در قرن 19 همانند فلسفه و اخلاق و تمدن آن قرن به وسیله حدود مشخصی، شاخص­های معین و محدوده­ای دقیق، مرزبندی شده است. جنبه­های مختلف یک موضوع که شامل اجزای دقیق از یک سو و غیر دقیق از سوی دیگر است به طور کامل مورد بحث قرار نمی­گرفت و صرفاً تجزیه و تحلیل درباره نقاط واضح، برجسته و درخشان انجام می­شد [5].

همچنین در بررسی روابط علت و معلولی، تمامی شاخص­های آن‌ها مورد توجه قرار نمی­گرفت. یعنی “علت” هرگز به عنوان یک حالت جامع که در مرحله­ای مشخص با حالت جامع دیگری به نام معلول مرتبط می­شود، تحلیل نمی­شود، بلکه برجسته­ترین و مهم‌ترین مشخصه حالت اول از آن مجزا و مجرد می­شد و به عنوان “علت” نامیده می­شد. همچنین برجسته­ترین مشخصه حالت دوم به عنوان “معلول” شناخته می­شد و روابط علت و معلولی تنها بین این برجسته­ترین­ مشخصه­های دو حالت بیان می­شد. هر چیزی که بین این علت و معلول قرار داشت به دور افکنده می­شد. به این ترتیب، “علت” عبارت بود از مشخصه­های بارز یک خالت و “معلول” عبارت بود از مشخصه بارز حالت دیگر و تنها همین مشخصه­های برجسته به عنوان علت و معلول در کلیه شرایط در مقابل هم قرار می­گرفتند. در چنین منطقی قسمت اعظم شرایط علت و معلولی نادیده گرفته می­شد و درک چگونگی عبور از یک حالت به حالت دیگر در شرایط واقعی علت و معلولی ناممکن می­شد [5].

[1] Christian Smalls

[2] Max Black

– پیشینه منطق فازی

تاریخچه کاربرد فازی اولین مرتبه به سال 1926 توسط یکی از فلاسفه بنام کریستین اسمالز[1] برمی­گردد که در کتاب فلسفه کلیت و فرضیه، مسیر تکامل را در رابطه با مفاهیم مبهم و غیر دقیق ارائه نموده است. پس از آن در سال 1937 توسط ماکس بلک[2] فیلسوف کوانتوم مقاله­ای تحت عنوان ابهام منتشر گردید که برای اولین بار منجر به تعریف منحنی عضویت شد. در سال 1965پرفسور لطفی عسگرزاده استاد ایرانی­الاصل دانشگاه برکلی کالیفرنیا اولین مقاله خود را تحت عنوان “مجموعه‌های فازی، اطلاعات و کنترل” منتشر کرد. هدف اولیه او در آن زمان، توسعه مدلی كارآمدتر برای توصیف فرآیند پردازش زبان‌های طبیعی بود. او مفاهیم و اصطلاحاتی همچون مجموعه‌های فازی، رویدادهای فازی، اعداد فازی و فازی‌سازی را وارد علوم ریاضیات و مهندسی نمود. ایده نظریه مجموعه فازی با این عبارت توسط پرفسور لطفی­زاده مطرح شد: “ما نیازمند یک نوع دیگری از ریاضیات هستیم تا بتوانیم ابهامات و عدم دقت رویدادها را مدل­سازی نماییم، مدلی که متفاوت از نظریه احتمالات است” [5].

نظريه منطق فازي پيشرفت قابل توجهي داشته‌ و در حوزه­هاي بسياري از جمله سیستم‌های خبره و تصميم­گيري، مهندسي كنترل و غيره مورد استفاده بوده است [10]. مجموعه­های فازی به دلیل انعطاف­پذیری، شبیه­سازی استدلال انسان را در قالبی که روی رایانه­های رقمی قابل اجراست، میسر می­سازند. منطق فازی استفاده از متغیرهای لغوی را در الگوریتم­ها و برنامه­ها ممکن می­سازد. مثلاً برنامه ­نویس می­تواند صفات کمی نا دقیقی چون بسیار یا کم را در برنامه رایانه­ای به کار برد. چنین امکانی، به ویژه در کاربردهای هوش مصنوعی و برنامه­های کنترل (تنظیم و نظارت­ بر) فرآیندها، از اهمیت خاصی برخوردار است. انجام این کار با استفاده از منطق فازی آسان است. حال آنکه بیان این قواعد با روابط دقیقی ریاضی مانند معادلات دیفرانسیل (به دلیلی حجم فوق­العاده زیاد آنها) کاری دشوار و گاه ناممکن است.

2-7-2- منطق فازی و روابط علی

کریستین اسماتز در 1926 می­گوید: علم در قرن 19 همانند فلسفه و اخلاق و تمدن آن قرن به وسیله حدود مشخصی، شاخص­های معین و محدوده­ای دقیق، مرزبندی شده است. جنبه­های مختلف یک موضوع که شامل اجزای دقیق از یک سو و غیر دقیق از سوی دیگر است به طور کامل مورد بحث قرار نمی­گرفت و صرفاً تجزیه و تحلیل درباره نقاط واضح، برجسته و درخشان انجام می­شد [5].

همچنین در بررسی روابط علت و معلولی، تمامی شاخص­های آن‌ها مورد توجه قرار نمی­گرفت. یعنی “علت” هرگز به عنوان یک حالت جامع که در مرحله­ای مشخص با حالت جامع دیگری به نام معلول مرتبط می­شود، تحلیل نمی­شود، بلکه برجسته­ترین و مهم‌ترین مشخصه حالت اول از آن مجزا و مجرد می­شد و به عنوان “علت” نامیده می­شد. همچنین برجسته­ترین مشخصه حالت دوم به عنوان “معلول” شناخته می­شد و روابط علت و معلولی تنها بین این برجسته­ترین­ مشخصه­های دو حالت بیان می­شد. هر چیزی که بین این علت و معلول قرار داشت به دور افکنده می­شد. به این ترتیب، “علت” عبارت بود از مشخصه­های بارز یک خالت و “معلول” عبارت بود از مشخصه بارز حالت دیگر و تنها همین مشخصه­های برجسته به عنوان علت و معلول در کلیه شرایط در مقابل هم قرار می­گرفتند. در چنین منطقی قسمت اعظم شرایط علت و معلولی نادیده گرفته می­شد و درک چگونگی عبور از یک حالت به حالت دیگر در شرایط واقعی علت و معلولی ناممکن می­شد [5].

[1] Christian Smalls

[2] Max Black