مدل داينتي و اندرسون:/پایان نامه درمورد هوش و سبکهای تفکر

دانلود پایان نامه

ابعاد نظريه و مدل ذهنيت فلسفي  از نظر داينتي و اندرسون [1]:

داينتي و اندرسون ، توانايي هاي مديريت را به سه دسته شخصي ، ارتباط بين پرسنلي وهدايتي تقسيم مي كنند . ذيل مهارتهاي مذكور شاخصهاي فكري عبارتند از : تشخيص ، بلوغ ، بينش

تشخيص:   توانايي مزبور به معناي غور در حجم زياد داده ها و تفكردر موضوعات بسياري از نويسندگان ادبيات مديريت بر ظرفيتهاي فكري جهت مقابله با پيچيدگي محيط كاري مديران ارشد تأكيد دارند . به عبارتي اين توانايي به معناي اولويت بندي اطلاعات از لحاظ ميزان اهميت در ارتباط با موضوع قرار دارد .

بلوغ:   ظرفيت فرد در درك و ارزشها و احساس ديگران است و نيز برخورد عقلاني يا خردمندانه بااحساسات خدشه دار شده ، ابهامات و تنهايي ها ، در حقيقت مدير بايد بتواند جهت مديريت افراد از احساسات افراد استفاده كند . بسياري از انديشمندان بر اين توانايي فكر در سطح مديريت عالي تأكيد داشته اند .

بينش : قابليت درك اينكه چه چيزي ديگران را بر مي انگيزد ، نقشه ذهني آنها از كل چيست و برنامه آنها چه مي تواند باشد .

–  ابعاد نظريه و مدل ذهنيت فلسفي  از نظر رابرت كتز:

يكي از دسته بندي هاي معروفي كه ازمهارتهاي مديريت وجود دارد ، مربوط به نظر رابرت كتز است. وي مهارتهاي مديريتي را به سه دسته مهارتهاي ادراكي ، انساني و فني دسته بندي    مي كند.او درباره مهارتهاي ادراكي كه بي ربط با ابعاد ذهنيت فلسفي نيست ، چنين ميگويد:”مهارتهاي ادراكي مديران را قادر مي سازد تاسازمان را به صورت يك كل و در محيط ببينند و نيز به مديران اين توانايي را مي دهد تا تعامل بين بخشهاي مختلف سازمان را دريابند . با استفاده از مهارتهاي ادراكي مديران مي تواند پيامدهاي هر نوع عملي را تشخيص مي دهند ، همچنين مديران اثر بخش مي توانند با استفاده از مهارتهاي ادراكي جهت برآورده ساختن نيازهاي كل سازمان تصميمات خود را اتخاذ كنند. مهارتهاي ادراكي همچنين شامل توانايي تحليل موقعيت ، تشخيص ريشه هاي مشكلات و معضلات و ارائه برنامه هاي كاربردي هم مي شود . در نتيجه اهميت مهارت مزبور بايد اذعان داشت كه مديران بايد بتوانند موقعيتهاي خوب و بد را كه سازمان با آنها روبرو مي شود، در نظر بگيرند . پس از ارزيابي موقعيتها ، مديران بايد با استفاده از مهارتهاي ادراكي خود ، برنامه هايي راجهت برطرف سازي مشكلات و يا بهره مندي سازمان از فرصتها ايجاد كنند ، توانايي مفهوم سازي و درك موضوعات ، براي مديران عالي بسيار حياتي است  چراكه بايد آنها اهداف گسترده و بلند مدت سازمانشان رامورد توجه دهند و براي آينده برنامه ريزي كنند .(Bovee,2000,21-23)

يكي از راهكارهاي توسعه مديران دستيابي آنها به ذهني برتر از طريق شناخت مهارتهاي ادراكي خود است . مديران براي اتخاذ يك تصميم صحيح ، شفاف ، عميق و همه جانبه با كمترين درجه خطا و انحراف مي بايست علاوه بر مهارتهاي فني و حرفه اي  داراي مهارتهاي ادراكي بالاتر نيز باشند(هرسي و و بلانچارد، علاقه بند 1375 ص 16 ) .

براساس يك نظريه جديد كه از طريق مقابله آراء و طبقه بندي آنها بناشده است براي مدير سه عامل (رفتارهاي پايه ) سه فعاليت( اقدامات فرايندي ) و چهار نقش (اقدامات هدفدار) مديريتي را برشمرده است .دراين مدل نظريات مينتزبرگ[2] ، كوئين يوكي[3] و لوتاز[4] تا حد زيادي پاسخگوي رفتارها بر حسب سنخيت در سه لايه طبقه بندي شده است . لايه پايه اي اين مدل (عمليات مديريتي ماهيتاً ابعاد مهارتهاي مديريتي را بيان مي دارد . براساس ارتباطات ، تجزيه و تحليل و تصميم گيري و ابداع و خلاقيت به عنوان مهارتهاي اساسي براي انجام فعاليتها و ايفاي نقش هاي مديريتي به شمار مي آيد.

[1] . Daenty & Anderson

[2] . Mintzburg

[3] . Koein ouki

[4] . loutaz

دانلود پایان نامه