عدم تقارن اطلاعاتی-پایان نامه درباره واکنش بازار و سود تقسیمی

عدم تقارن اطلاعاتی و علامت دهی

به طور سنتی فرض می شود که همۀ شرکت­کنندگان در بازار دارای دانش برابری در مورد آیندۀ بازار هستند. در این وضعیت همۀ سهامداران، مدیران، بستانکاران، تحلیلگران و رقبا دسترسی یکسانی به نتایج مالی شرکت، پروژه های تحقیقاتی و توسعه­ای، عملیات شرکت و … دارند. این آشکار است که این مورد در دنیای واقع، وجود ندارد.

تئوری علامت دهی سود سهام بر این اساس استوار است که مدیریت یک شرکت در مورد چشم انداز آینده شرکت نسبت به سهامداران شرکت بیشتر می داند. براساس این تئوری، اگر شرکت سود سهام بیشتری نسبت به آنچه توسط بازار پیش بینی شده است اظهار کند، این موضوع ممکن است نشانه این باشد که چشم انداز مالی آینده شرکت روشن تر از مورد انتظار آن است. اگر مدیران یک شرکت تئوری علامت دهی را باور داشته باشند، همیشه در مورد پیامی که از تصمیمات شرکت مبتنی بر تقسیم سود به سرمایه گذاران می رسد، بسیار محتاط خواهند بود. بنابراین حتی اگر شرکت برخی فرصت های سرمایه گذاری جذاب داشته باشد که ملزم به نگهداری وجوه برای انجام آنها باشد و اگر قبول این فرصتها منجر به جلوگیری از پرداخت سود سهام مورد انتظار به سرمایه گذاران و ارسال پیام نامساعد به بازار باشد، مدیریت از انجام این سرمایه گذاری ها صرف نظر می کند. بنابراین به نظر می رسد اگر شرکتی تصمیمی در زمینه تقسیم سود اتخاذ کند، آن دسته از سرمایه گذاران که این سیاست را به عنوان یک خبر خوب تلقی می کنند، اقدام به خرید سهام می کنند و تا زمانی که این سیاست تغییر نکند، سهامدار باقی می مانند. در واقع اعلام سود سهام حاوی اطلاعاتی در مورد منظر آینده شرکت است. بنابراین عکس العمل بازار در تاریخ اعلام، آزمونی برای محتوای اطلاعاتی و علامت دهی سود سهام است (خوش طینت و حاجیان، 1386).

اگر چنین باشد برای مدیران سخت است که ارزش شرکت را افزایش دهند، به­ دلیل این که رقبا می­توانند به آسانی استراتژی ­های سودآور شرکت را کپی کنند. اگر مدیران باید عدم تقارن اطلاعاتی را به منظور حفظ سود­آوری شرکت­شان حفظ کنند پس باید روش مناسبی را برای فرستادن سیگنال به بازار در مورد کیفیتشان پیدا کنند.

آکرلوف نشان داد که این سیگنال برای تقلید کردن باید پر­هزینه باشد زیرا در غیر اینصورت شرکت­های با کیفیت کم این سیگنال را کپی می­کنند. یکی از این سیگنال­ها تقسیم سود می­باشد. این نظریه میگوید که شرکت­های با کیفیت بالا باید یک سیاست سود تقسیمی را که تقلید از آن برای سایر شرکت­ها پرهزینه باشد، دنبال کنند. طرفداران نظریه علامتدهی معتقدند سیاست تقسیم سود شرکت علامت یا انعکاسی از عملکرد جاری و آتی شرکت می­باشد. در این مدل فرض بر این است که سود پرداختی یک شرکت زمانی افزایش می­یابد که انتظار برود سودهای آتی افزایش یابد.

اثر سیاست تقسیم سود بر رفتار سرمایه­گذاران، به این دلیل که اطلاعاتی در مورد عملکرد، جاری و آتی شرکت دارد، محتوای اطلاعاتی[1] نامیده می­شود. (Akerlof 1970)

نخستین مدل برای بیان این که سود تقسیمی می­تواند به عنوان یک ابزار سیگنال­دهی عمل کند توسط بیهاتچاریا  ارائه شد. او فرض کرد که مدیران به وسیلۀ تعهد به اتخاذ یک سیاست تقسیم سود خاص، در مورد کیفیت شرکت به بازار سیگنال می­فرستند؛ این به معنی این است که فقط مدیران از وجوه در دسترس برای پرداخت سود نقدی، مطلع هستند.

یک فرضیۀ این مدل این است که اگر شرکت نمی­تواند از وجوه به دست­آمده از منابع داخلی سود بپردازد، شرکت به منابع پرهزینه­تر خارجی مراجعه می­کند. شرکتی که دارای جریانات نقد پیش­بینی شدۀ بالاتری می­باشد، نسبت به یک شرکت با جریانات نقدی بی­ثبات و غیر­قابل پیش­بینی هزینه­های کم­تری برای تقسیم سود خواهد داشت (زیرا کمتر احتمال دارد که نیازمند تأمین مالی بیرونی باشد). این در شرکت­های با کیفیت پایین به این منجر می­شود که تقلید از این سیگنال برایشان پر­هزینه باشد. (Bhattacharya 1979)

این مدل مورد نقد واقع شده است زیرا شرکت­ها از نظر قراردادی متعهد به پرداخت سود نمی­باشند، خصوصاً سود از قبل تعهد ­شده.

شرکت­ها ممکن است از منابع مالی بیرونی برای تقسیم سود استفاده کنند اما هیچ الزامی به انجام این کار ندارند. این فقدان تعهد موجب می­شود که سرمایه­گذاران به سود تقسیمی از قبل تعهد شده اهمیتی ندهند.

دومین مدل توسط جان و ویلیامز ارائه شده است. این مدل فرض می­کند که سود تقسیمی همۀ اطلاعات خصوصی در مورد شرکت را آشکار می­کند، که این اطلاعات به وسیلۀ حسابرسان شرکت، صورت­های مالی و دیگر افشائات دیگر به دست نمی­آید. در این مدل شرکت­هایی که سود تقسیمی بالاتری پرداخت می­کنند، اطلاعات داخلی مناسب­تری دارند و بنابراین قیمت سهام بالاتری. این مدل همچنین توضیح می­دهد که چرا شرکت­ها سیاست پر­هزینه­تر سود تقسیمی را نسبت به سیاست نسبتاً ارزانتر بازخرید سهام انتخاب می­کنند.

این مدل همچنین این توضیح را فراهم می­کند که چرا شرکت­ها سود تقسیم می­کنند و همزمان در جستجوی منابع مالی خارجی برای تأمین مالی پروژه­های جدید هستند. این عمل روی می­دهد زیرا پرداخت سود قیمت سهام را افزایش می­دهد. ((John and Williams 1985

مدل سوم در مورد اثر سیگنالینگ تقسیم سود به وسیلۀ میلر و راک ارائه شد. این مدل فرض می­کند که تقسیم سود و بازخرید سهام جایگزینی برای یکدیگر هستند و بخشی از یک سیاست پرداخت بزرگتر می­باشند. بنابراین یک شرکت می­تواند سهامش را بازخرید کند و یا سودش را تقسیم کند و سیگنال مشابهی به بازار بفرستد. در این مدل فرض می­شود که مدیران اطلاعات خصوصی در مورد منافع آینده و سرمایه­گذاری­های جدید دارند.

[1]– Information Content Effect