تعریف انگیزش،پایان نامه درباره مدیریت منابع انسانی

تعریف انگیزش:

برای درک صحیح و روشن شدن موضوع در زیر چند تعریف از انگیزش ارائه می شود:

  • فرایندی روانشناختی است که هدف و جهت رفتار را نشان می دهد( کریتنر، 1995)
  • تمایل و آمادگی برای رفتار کردن به طریق هدفدار برای دستیابی به نیازهای ارضاء نشده معین( بافورد، بدیان و لیندنر،1995)
  • یک سائق درونی برای ارضای نیازهای ارضا نشده (هیگینز، هرسی وبلانچارد، 1988)
  • مجموعه ای از نیروهایی است که سبب می شود افراد به شیوه های معینی رفتار کنند.( گریفین، 1996)
  • انگیزش هر نوع تأثیری است که موجب تقویت، جهت گیری و بروز رفتار انسانها می شود. هر مدیری مسئولیت دارد، به کارکنانش کمک کند تا کارهای خود را با کارایی و اثر بخشی انجام دهند با وجود این اگر مدیر نداند چه چیزی آنها را می انگیزد نمی تواند بر آنها تأثیر بگذارد و کمک وی نتیجه ای نخواهد داشت( هل ریگل، 1989)
  • انگیزش حالتی درونی است که سبب می شود انسان به طریقی رفتار کند تا از تحقق هدفی اطمینان یابد. در حقیقت انگیزش چرایی رفتار افراد را بیان می کند( سرتو، 1994)
  • انگیزش عبارت است از تمام عوامل روانی(آگاهانه و ناآگاهانه) آماده کننده انسان به منظور تحقق بخشیدن به بعضی از اعمال، گرایش ها و بعضی از اهداف. ( عسگریان ،1391)
  • انگیزه عبارت است از یک محرک درونی برای بروز یک اقدام برونی توسط انسان که این اقدام ممکن است فیزیکی، فکری یا هنری باشد( ایمانی، آذرخش، اسماعیل تبار، 1385).

2-6-3-2 دیدگاه های انگیزشی:

الف) دیدگاه تاریخی انگیزش:

  • رویکرد سنتی: انگیزش کارکنان به بهترین وجه از سوی تیلور ابراز شد. کسی که معتقد بود نفع اقتصادی تنها نیروی انگیزشی برای کارکنان است. 2- رویکرد روابط انسانی: در این رویکرد که از التون مایو و همکارانش الهام گرفته شد آنان بر نقش فرایندهای اجتماعی در محیط کار تأکید و پیشنهاد کردند که کارکنان دوست دارند در محیط کار احساس سودمندی و مهم بودن بکنند آنان از نیازهای اجتماعی قوی برخوردارند و این نیاز بیش از پول آنها را بر می انگیزد. 3- رویکرد منابع انسانی: در این رویکرد فرض می شود نه تنها توهم مداخله و مشارکت مهم است بلکه کارکنان واقعا هم برای خود و هم برای سازمان می توانند نقش مهم و اساسی داشته باشند مدیران وظیفه دارند که مشارکت کارکنان را تقویت و محیط کاری ای را ایجاد کنند که امکان استفاده کامل از منابع انسانی قابل دسترس فراهم شود( عباس پور، 1382)

ب) دیدگاههای محتوایی انگیزش:

درباره انگیزش نظریه های محتوایی مختلفی ارایه شده است که در این قسمت به برخی  از آنها اشاره می شود.

  • نظریه دانش و آگاهی: قدیمی ترین نظریه است که اولین بار سقراط و بعد از او افلاطون معتقد بود که اگر هدف دانش کشف خوبی ها و بدی ها باشد انسان های آگاه به خوبی ها و بدی ها با آگاهی جهت بروز رفتاری برانگیخته می شود.
  • نظریه اراده: ارسطو هر چند به نظریه دانش و آگاهی در ارتباط با انگیزش معتقد بود ولی اضافه کرد که قدرت اراده در این مقوله اهمیت زیادی دارد ارسطو معتقد بود که پیشنهاد علم درباره رفتار ممکن است مورد انتخاب فرد قرار نگیرد بلکه لازمه قبول پیشنهاد علم پرورش اراده قوی در فرد است.
  • نظریه لذت جویی: اریستی پولس که این نظریه به اسم او ثبت شده است معتقد بود که انسان هر لحظه به دنبال لذت و شادکامی از عمل خود است. در بیان این نظریه می توان گفت: که پیروی از دستورات ادیان الهی که پاداش آخرت را نوید می دهد، خود عامل ایجاد انگیزش محسوب می شود.
  • نظریه فطرت گرایی: پیروان این نظریه به دو دسته تقسیم می شوند: گروهی انسان را ذاتا خوش طینت و خوش سرشت می دانند آن ها معتقدند که محیط در بد سرشتی آدمی موثر است مانند روسو دسته ای دیگر انسان را موجودی بد طینت و خودخواه می دانند ونوعی نظام اجتماعی را برای کنترل آن جایز می شمارند. این دسته ماکیا ولی ها هستند.
  • نظریه تعادل: طبق این نظریه انسان یک سیستم فیزیولوژیکی و روانی است. باید عناصری دست به دست بدهد تا تعادل در این سیستم موجب ادامه حیات گردد.
  • نظریه نیازها: عده ای از صاحب نظران عامل مهم در بروز رفتار یا محرک عمده مبانی انگیزش را نیازهای فردی ذکر کرده اند. در مورد نیازهای انسانی ، اظهار نظرات بی شماری شده و طبقه بندی هایی از آن ها به عمل آمده است یکی از طبقه بندی هایی که کامل تر از سایر طبقه بندی ها به نظر می رسد مربوط به مازلو است( عسگریان، 1391)

شاید ابراهام مازلو پذیرفته ترین توصیف درباره نیازهای انسانی  را ارائه کرده باشد. او نیازهای انسانی را با شیوه ای منطقی و مناسب طبقه بندی کرده است. که این طبقه بندی به سلسله مراتب نیازهای انسانی معروف شده است مازلو معتقد است افراد انسانی دارای پنج نیاز اساسی هستند : 1- نیازهای زیستی 2- نیازهای ایمنی 3- نیازهای اجتماعی( وابستگی) 4- نیازهای احترام 5- نیازهای خودیابی( تحقق ذات) ، از نظر مازلو این پنج نیاز اساسی می توانند بر حسب اهمیت در سلسله مراتبی قرار گیرند او معتقد است که افراد تلاش می کنند که این نیازها را به ترتیب ارضا کنند ( فیضی، 1383)

7- نظریه کسب موفقیت: طبق این نظریه هر گاه در فرد انگیزه کسب موفقیت حاصل نشود دست به کاری نمی زند. 8- نظریه برابری: طبق این نظریه هر انسان سازمانی با خصوصیاتی وارد سازمان می شود و توقع دارد که سازمان متناسب با خصوصیاتش او را از مزایایی برخوردار سازد هر گاه فرد دریابد که بین خصوصیات او و مزایای دریافتی اش برابری وجود دارد در او ایجاد انگیزه می شود. 9- نظریه تشویق: عاملی که موجبات تشویق فرد را فراهم آورد، موجب برانگیختگی او می شود. 10- نظریه کلاسیک اقتصادی: طبق این نظریه انگیزش به جنبه اقتصاد کار اتکا دارد بدین معنی که انسان ها به خاطر دریافت های مادی مربوط به نیازهای اقتصادی خود تلاش می کنند . 11- نظریه بها دادن به گروههای غیر رسمی 12- نظریه دستمزد بیشتر، بهره وری افزون تر 13- نظریه عوامل بهداشتی و انگیزشی 14- نظریه احترام به مقام انسان: طبق این نظریه به منظور ایجاد زمینه کار موثر و توام با رضایت باید به مقام و شأن انسانی احترام گذاشت( عسکریان، 1391).