اهميت صنايع كوچك-پایان نامه بهینه ساختن عمکرد بنگاه

توسعه اقتصادي،تغيير ساختار صنعتي و نقش و اهميت صنايع كوچك و متوسط :

 

طبق تحقيقات صورت گرفته، در دو يا سه قرن گذشته دو تغيير اساسي در ساختار صنعتي ايجاد شده است. اين تغييرات در دو بخش كلي: افزايش تمركز توليد در گذر زمان و كارايي بيشتر سازمان در كنارافزايش حجم توليد، خلاصه مي شود.

با توجه به اين دو مشخصه اصلي، شركتهاي بزرگ، منبع قدرت اقتصادي و پيشرفت تكنولوژيكي به حساب مي‌‌آمدند. دو اقتصاددان به نامهاي شومپيتر و گالبرايت بر اين عقيده بودند كه شركتهاي بزرگ از توانايي بيشتري براي فعاليت اثربخش در بازار و عرصه اقتصادي برخوردارند. شومپيتر بر اين باور است كه در شركتهاي بزرگ بدليل استفاده از افراد متخصص (كه در راستاي ارتقاء تكنولوژي تربيت شده‌اند)دست‌يابي به كارايي توليد و نرخ نوآوري بيشتراست و نیز نسبت به شركتهاي كوچك و متوسط، موفق ترند. علاوه براين گالبرايت معتقد است كه شركتهاي بزرگ در كليه ابعاد موفقيت تجاري، نسبت به شركتهاي كوچك برتري داشته و در بهره‌وري، قدرت تكنولوژيكي و امنيت شغلي داراي مزيت بيشتري هستند. بر اساس گزارش بلتون (1980) كه در آن برنامه‌هاي توسعه اقتصاد صنعتي در كشورهاي نيجريه، سودان، يونان، فيليپين، سيرالئون و سري‌لانكا مورد مطالعه قرار گرفته است، كاهش سهم صنايع كوچك در اقتصاد اين كشورها به دليل عدم دسترسي آنها به منابع مالي است و اين امر باعث تبديل شدن واحدها به صنايع بزرگ شده است.

اين در حالي ‌است كه ديگر محققان بر اين اعتقادند كه كاهش سهم اين صنايع در كشورهاي در حال توسعه بيشتر ناشي از مشكلات مديريت فردي آنها بوده است.(كيوز و کارشناسان،1981)

 

برخي ديگر از محققان نيز يافته‌هاي گزارش بلتون را تاييد مي‌کند. علاوه بر اين برخي ديگر بر اين اعتقادند كه كاهش سهم صنايع كوچك بيشتر ناشي از رقابت روز‌افزون صنايع بزرگ بوده كه با داشتن بهره‌وري بالا آنها را از ميدان خارج نموده‌اند.

مروري بر گذشته سازمانهاي صنعتي ثابت کرده است که داشتن منابع طبيعي، تکنولوژي  و سياستهاي مناسب به تعيين ترکيب صنعتي ملتها و اندازه موثر شرکتها کمک مي‌کند. صنايع كوچك به علت ايجاد اشتغال گسترده و فوري، استفاده از مواد خام محلي، عكس‌العمل سريع نسبت به تقاضا، توزيع بهتر درآمد، جمع‌آوري منابع سرمايه و نيروي كار بلااستفاده و كمك به رشد و توسعه متوازن منطقه‌اي، در كشورهاي در حال توسعه از اهميت ويژه‌اي برخوردارند.

(asghari,habibollah,2011,technology incubation,sharing international experiences,compiled by international affairs department at rooyesh)

علاوه بر اين به دليل قيمت بالاي انرژي و هزينه حمل و نقل، استقرار اين سازمانها در نزديكي مواد خام و يا بازار فروش مي‌تواند تسهيل كننده مزيت رقابتي ملي باشد. گسترش اين سازمانها در روستاها مي‌تواند باعث ايجاد اشتغال براي روستائيان شده و از مهاجرت آنها و گسترش بي‌رويه شهرنشيني جلوگيري كند.

 

براي شتاب بخشيدن به رشد و كاهش فقر، بانك جهاني و آژانس‌هاي ديگر بين‌المللي اهدافي را براي برنامه‌هاي توسعهSMEها در كشورهاي در حال توسعه پيشنهاد كرده‌اند. اين اهداف براي كشورهاي در حال توسعه اهميت بسياري دارند و مي‌تواند به رشد و توسعه اين سازمانها كمك بسيار كند.

 

به نظر مي‌رسد كه تغيير ساختار اقتصادي از دهه 70 آغاز شده و از دهه 80 به بعد در بسياري از كشورها مانند امريكا، سهم اشتغال‌زايي صنايع كوچك به صورت چشمگيري افزايش يافته است. اين تغيير ساختار دلايل متفاوتي داشته است كه با توجه به نظريه‌هاي متفاوت يكي از مهم‌ترين عوامل نوآوري مي‌باشد. تعدادي از دانشمندان بر اين عقيده‌اند كه شركتهاي كوچك و متوسط داراي خصوصيات خاصي هستند كه توان آنها را براي توليد مبتكرانه ارتقا مي‌دهد. به همين دليل نرخ نوآوري در اين صنايع بالاتر است.

عقايد و نظرياتي وجود دارد كه برتري صنايع كوچك بر صنايع بزرگ را در زمينه ايجاد نوآوري تاييد مي‌نمايد. صاحبنظران به دلايل زير، نقش صنايع كوچك را در توليد نوآوري مهم‌تر مي‌دانند:

1-احساسات مربوط به توليد نوآوري در داخل شركتهاي كوچك قابل كنترل‌تر است.

2-ساختار مديريتي حاكم بر اين شركتها باعث حداقل مقاومت در برابر نوآوري مي‌شود.

3-بوروكراسي در اين شركتها بسيار پايين است و نوآوري نيز معمولاٌ در سازمانهايي با سطح بوروكراسي كم، اتفاق مي‌افتد.

4-نوآوري در بسياري از صنايع كوچك به عنوان يك هدف استراتژيك تلقي مي‌گردد.(راسوئل،1993، مطالعه و بررسي طرحهاي زودبازده و اشتغالزاي بانک کشاورزي در قالب SME، پایان نامه کارشناسی ارشد،علیان،ر،1389)

 

از اواسط دهه1970اهميت شركتهاي كوچك و متوسط در اقتصاد كشورهاي توسعه‌يافته رو به فزوني گذاشت. بطوريكه مطالعات مربوط به كشورهاي امريكا و ايتاليا نشان داده است كه ارتباط معناداري بين اندازه شركت و رشد وجود دارد.

عمده‌ترين دليل اين امر را محققان در شكل جديد رقابت در اقتصادهاي سرمايه‌داري مي‌دانند. شكل جديد رقابت حكم مي‌كند كه شركتها تلاش كنند، طول زمان ارائه محصول به بازار را افزايش و طول زماني كه محصول در بازار مورد معامله قرار مي‌گيرد را كاهش دهند. اين امر بدين معناست كه شركتها مرحله مطالعاتي خود را برروي محصولاتي كه به بازار عرضه مي‌كنند افزايش داده و پس از ارائه يك محصول به بازار، با نگرش كارآفرينانه سعي مي‌كنند با ارائه محصولات جديد و نوآور، نبض حركت بازار را در دست گيرندكه اين امر خود به معناي كاهش زمان بين ورود محصول به بازار تا مرحله افول است.برخورداري از يك چنين استراتژي فعال و مبتكرانه‌اي، مستلزم برخورداري از يكسري ويژگي‌هاي خاص در شركت‌هاي تجاري است. از جمله اين ويژگي‌ها مي‌توان به رهبري در نوآوري محصول، نوآوري در فرآيند، نوآوري سفارشي و مداوم و مزاياي مرتبط با هزينه پايين و تحويل سريع اشاره كرد. شركتهاي كوچك و متوسط با دارا بودن شرايط خاص زير، مي‌توانند ويژگي‌هاي ياد شده را پشتيباني نمايند:

1- وجود انعطاف‌پذيري كافي در ساختار و عملكرد شركت و اعتقاد مديران شركت به اين انعطاف پذيري

 

2- فعاليت در قسمتهاي كوچك بازار كه مي‌تواند رقابت را تحريك نمايد.

 

3-تنوع در فعاليتهاي تجاري و وجود توانمندي‌هاي لازم براي ارتقاي اين تنوع

 

4-سرعت بسيار بالا در تصميم‌گيريهاي مديريتي مرتبط با نوآوري

 

5-رسميت بسيار پايين در سيستمهاي اطلاعاتي درون سازماني و برون سازماني

 

6-اثربخشي بسيار بالا در جريان اطلاعات و ارتباطات

 

7-انگيزش بسيار قوي در كاركنان

اين ويژگي‌ها در SME ها و تناسب آن با شرايط جديد رقابتي، اين فرضيه را كه شركتهاي كوچك و متوسط در پارادايم جديد صنعتي بواسطه توليد انعطاف‌پذير كالا و خدمات عنصر مسلط بازار خواهند بود، تاييد مي‌كند.(اشميتز،1989،مطالعه و بررسي طرحهاي زودبازده و اشتغالزاي بانک کشاورزي در قالب SME، پایان نامه کارشناسی ارشد،علیان،ر،1389)

البته اشميتز براين عقيده است كه وجود پارادايم توليد انعطاف‌پذير و تخصصي لزوما دال بر تسلط شركتهاي كوچك و متوسط بر بازار صنعتي آينده نخواهد بود.

 

مطالعات يوتربك و کارشناسان نشان مي‌دهد كه شركتهاي بزرگ از ابزارهايي بسيار عظيم و سرمايه بر براي ايجاد نوآوري‌هاي مستمر در بازار(نظير آزمايشگاه‌هاي مجهز، نيروهاي بسيار خبره، توان مالي، همكاري هاي بين المللي و…) برخوردارند. با توجه به اين توانمندي ها، شركتهاي بزرگ همچنان از مزيت رقابتي اساسي در مقابل شركتهاي كوچك و متوسط براي حركت در پارادايم جديد رقابت مبتني بر نوآوري برخوردار خواهند بود. علاوه بر اين، شركتهاي كوچك و متوسط معمولا وابستگي بيشتري به شرايط محيطي داشته و در مقابل ركودهاي اقتصادي مقاومت كمتري از خود نشان مي‌دهند و فشارهاي محيطي براحتي آنها را از پاي در مي‌آورد. علاوه بر اين دسترسي كمتر به اطلاعات تكنولوژيكي، توان و ظرفيت نوآوري را در آنها كاهش مي‌دهد.