اهداف مدیریت دانش/پایان نامه در مورد فرایند مدیریت دانش

دانلود پایان نامه

اهداف مدیریت دانش

هدف مدیریت دانش، آن است که به افراد در نوآوری، همکاری و تصمیم گیری کارآمد، یاری رساند؛ فرصت های سازمان را ارتقاء داده، و به عنوان یک فرآیند ارتقاء دهنده به سازمان جهت انجام فرآیندهای اصلی خود عمل کند.

به طور کلی اهداف عمده ای که  برای سیستم های مدیریت دانش ارائه شده است عبارتند از
(خاتمیان فر، 1385، ص6):

1- ایجاد مخازن دانش؛

2- ارتقاء دسترسی به دانش؛

3- بهبود و ارتقاء محیط دانش؛

4- مدیریت دانش به عنوان یک دارایی (داونپورت و پروساک، 1998)؛

5- صرفه جویی در هزینه، افزایش ظرفیت سازمانی، خدمت بهتر به مشتری، و کاهش زمان چرخه؛

6- اجتناب از هدر رفتن سرمایه عقلانی و حداقل کردن ریسک های مرتبط با نوآوری؛

در یک کلمه هدف مدیریت دانش دستیابی به ارزش تجاری از طریق دانش می باشد (پلسیس[1]، 2004).

2-15- چرخة مديريت دانش :

در اين بخش چند مدل مدیریت دانش را كه هر يك، ضمن داشتن مشابهت با ديگر مدل ها، بعد خاصي از موضوع را در بر دارند، بررسي مي شوند تا از اين طريق، امكان مقايسه و شناخت ابعاد گوناگون مديريت دانش، براي يكپارچه سازي و به كارگيري بهتر آنها فراهم شود. در ادامه مدل مورد استفاده در تحقیق و دلایل استفاده از آن معرفی خواهد شد.

1) مدل هيسيگ[2]

مدل هيسيگ (2000) از چهار فرآيند شامل خلق، ذخیره، انتشار، و بکار گیری دانش تشكيل شده است:

الف) خلق دانش: اين امر به توانايي يادگيري و ارتباط بر مي گردد. در توسعه اين قابليت، تجربه
تسهيم دانش، ايجاد ارتباط بين ايده ها و ایجاد ارتباط بین موضوعات، از اهميت كليدي برخوردار است.

ب) ذخيره دانش: قابليت ذخيره سازمان يافته است كه امكان جستجوي سريع اطلاعات، دسترسي به اطلاعات براي كارکنان ديگر، و تسهيم مؤثر دانش فراهم مي شود. در اين سامانه، دانش هاي لازم باید به آساني براي استفاده همگان ذخيره شود.

پ) انتشار دانش: فرآيند انتشار دانش به توسعه يك روح جمعي كه در آن افراد به عنوان همكاران در جهت دنبال كردن اهداف مشترك، احساس پيوستگي به هم داشته و در فعاليت هايشان به يكديگر وابسته اند، كمك مي كند.

ت) به کارگیری دانش: این فرآیند از اين ايده آغاز مي شود كه ايجاد دانش، بيشتر توسط كاربرد عيني دانش جديد ميسر است. اين عنصر، دايره فرآيند مركزي مديريت دانش متحد را تكميل
مي كند.

2) مدل مك الروي[3]

مک الروی و همکاران (2002)، یک چارچوب فكري با نام “دوره عمر دانش” تعريف كرده اند كه در آن، فرآيند ايجاد دانش را به دو فرآيند توليد دانش و پيوسته كردن دانش تقسيم مي كند:

الف) توليد دانش: فرآيند خلق دانش سازماني جديد است كه به وسيله يادگيري گروهي، كسب دانش و  اطلاعات، و ارزيابي دانش انجام مي گيرد. اين فرآيند، مترادف يادگيري سازماني است.

ب) پیوسته کردن دانش: از طريق برخي فعاليت ها كه پخش و تسهيم دانش را تجويز مي كنند، انجام مي گيرد. اين عمل، كارهايي از قبيل توزیع دانش (از طريق برنامه و غيره)، جستجو، تدريس،تسهيم دانش و ديگر فعاليت هاي اجتماعي را كه موجب برقراري ارتباط مي گردد، شامل مي شود.

3)مدل بوكوويتز و ويليامز[4]

اجزاي فرآيند مديريت دانش ارايه شده از سوي بوكوويتز و ويليامز (1999) شامل هفت مرحلۀ کسب، بكارگيري، يادگيري، تسهيم، ارزيابي، تولید و نگهداري، و واگذاری دانش است كه بايد براي ايجاد سرمايه بر پايه دانش به صورت يكپارچه مديريت شوند.

الف) کسب دانش: نكات اساسي كه در يافتن اطلاعات درست، بايد در زمان مناسب مد نظر قرار گيرند، عبارتند از:

  • آيا همكاران مي توانند نيازهاي اطلاعاتي خود را دقيق فرموله كنند؟
  • آيا منابع و دارندگان دانش مشخص اند؟
  • آيا ابزارهای كمّي و قواعد موجود، از جستجوي اطلاعات حمايت مي كنند؟
  • آيا شالوده ساختار دانشي، قابل فهم بوده و خوب سازماندهي شده اند؟

ب) بكارگيري دانش: به اين معنا است كه بتوان خلاقانه و مشتري گرايانه، راه حل هاي مناسب را به دست آورد. اين امر از طريق پيشنهاد راه هاي گوناگون براي استفاده از دانش هاي بالقوه انجام
مي شود. نكاتي كه بايد براي تحقق اين موضوع مورد توجه قرار گيرد، عبارتند از:

  • جريان آزاد ايده ها در داخل سازمان.
  • همكاري تنگاتنگ بخش هاي مختلف سازمان.
  • ايجاد مكان هاي (مجازي / فيزيكي) آزاد براي تبادل دانش و بروز خلاقيت در سازمان.

پ) يادگيري دانش: به معنی بررسي در خصوص يافتن دلايل موفقيت يا عدم موفقيت پروژه هاي انجام شده به منظور لحاظ كردن نتايج آن در پروژه هاي آتي براي انجام اثربخش آنها می باشد.

مواردي كه در اين زمينه بايد مورد توجه قرار گيرند، عبارت اند از:

  • ايجاد اين تفكر كه يادگيري در سازمان، به استفاده اثربخش در عمل منجر شود.
  • در تمام سازمان، جمع آوري تجربيات و آموخته ها به رسميت شناخته شود.

ت) تسهيم دانش: در اين فرآيند، همكاران، دانش خود را به ديگران انتقال مي دهند و اين امر، موجب گسترش پايه هاي دانش سازماني مي شود. تسهیم دانش در سازمان، به زمان و بسترسازي مناسب نياز دارد، چرا كه ممكن است، اين حالت به دلايل گوناگون در برخي از همكاران، احساس خطر را برانگيزد. نكات اساسي در تسهیم دانش عبارتند از:

  • همكاران برانگيخته شوند و تمايل داشته باشند كه دانش خود را ارائه دهند.
  • سيستمها و ساختارها از فرآيند تسهیم دانش حمايت كنند.
  • در تمام سازمان، تسهیم دانش رسميت يافته و از آن حمايت شود.

ث) ارزيابي دانش: در اين فرآيند بايد دانش هاي موجود و نيازهاي فعلي و آتي دانش ارزيابي شوند. براي اين كار لازم است، ميزان رشد پايه هاي دانش و نيز دستاوردهاي سرمايه گذاري مرتبط با آن،اندازه گيري شود. عواملی كه امكان اندازه گيري پايه هاي دانش را ممكن مي سازند، عبارتند از :

  • تأثير دانش بر كارآيي سازماني به رسميت شناخته شود و در تفكر استراتژيك سازماني، قرار گيرد.
  • انواع شاخص ها، معيارها و نكات اساسي برای اندازه گيري ارزش دارايي هاي سازماني ايجاد شود.

ج) تولید و نگهداري دانش: بايد دانش هاي مهم و راهبردی در اين فرايند توسعه يابند و دارايي هاي دانشي، نيز مورد توجه قرار گيرند. براي تولید و نگهداري دانش، بايد عوامل زير فراهم شود:

  • ايجاد بستر و ابزارهاي مناسب براي نگهداري دانش و خلق دانش هاي جديد.
  • روابط ميان بخش هاي مختلف، به گونه اي طراحي و ايجاد شود تا هدف هاي مديريت دانش تحقق يابد.
  • سازمان به اين معنا پي ببرد كه استفاده از دانش، ارزشمند است و بايد از آن نگهداري شده، و توسعه داده شود.
  • هنجارها، سياست ها، دستورالعمل ها و فرهنگ سازماني، از تعامل بين بخش هاي مختلف سازمان و نيز بين همكاران حمايت كنند.

چ) واگذاری دانش: در اين مرحله، دانش هايي كه از نظر راهبردی و كاربرد ديگر، ارزشمند نیستند، بايد از سيستم حذف يا در جايي ديگر انبار شوند.

[1] – Plessis

     Hisig- 2

1 – McElroy

 Williams  Bukowitz &- 2

دانلود پایان نامه