افزایش رفاه مدیریت:/پایان نامه درباره کیفیت سود و قیمت گذاری

دانلود پایان نامه

افزایش رفاه مدیریت

یکی از انگیزه هایی که باعث می شود دست به هموارسازی سود بزند منافع مدیریت است در اکثر واحدهای تجاری پاداش مدیریت تابعی از سود است و مدیریت برای دریافت پاداش بیشتر دست به هموارسازی سود می زند.یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود که مدیریت دست به هموارسازی سود بزند این است که مدیریت امنیت شغلی می خواهد همان طور که قبلاً نیز بیان شده سهامداران در شرکتهایی که دارای سودهای هموار می باشند رغبت بیشتری به سرمایه گذاری نشان می دهند و همچنین ناپایدار بودن سود را با ریسکی بودن شرکت می دانند بنابراین مدیری که هموارسازی سود نکند احتمال دارد شغل خود را از دست بدهد و بر عکس مدیری که سودهای همواری را گزارش می کند. ارزش سهام شرکت را بیشتر می کند .و از این طریق ثروت سهامداران را بیشتر می کند و از طرف دیگر سهامداران نیز امنیت شغلی وی را تضمین می کنند.

این موارد به خاطر وجود تضاد منافع بین سهامداران و مدیران اتفاق می افتد چون مدیران دنبال منافع مادی و همچنین امنیت شغلی هستند و سهامداران هم دنبال افزایش ثروت خود می باشند بعضی مواقع منافع مدیران موقعی تضمین می باشد که منافع سهامداران تضمین شده باشد و مدیران انگیزه قوی برای افزایش ثروت سهامداران دارند چون منافع خود در گروه افزایش رفاه سهامداران است. پس مدیران دست به هموارسازی سود و افزایش ثروت سهامداران می زنند نه به خاطر این موضوع که ثروت آنها زیاد شود بلکه به این خاطر که منافع تضمین شود مخصوصاً زمانی این رویداد رخ می دهد که حقوق و مزایای مدیران تابعی از افزایش ثروت سهامداران باشد.در این حالت مدیران با انگیزه بیشتری دست به هموارسازی سود خواهند زد.

( رونن و سادن،1981) این فرضیه را تایید کردند که طرح های توافق شده حق الزحمه های مبتنی بر سود عموماً به هموارسازی سود منجر می شود.همچنین(موسیس، 1987) به بررسی ارتباط بین هموارسازی سود با محرک های اقتصادی نظیر اندازه شرکت،بازار سهام، نوع کنترل و مالکیت و طرح های پاداش پرداخت. مطالعات او به  این نتیجه رسید که هموارسازی سود در مورد شرکت های بزرگ ، شرکت های دارای طرح های پاداش ( تشویقی) و شرکت هایی که سود واقعی آنها با سود مورد انتظارشان متفاوت است بیشتر مصداق دارد و همچنین به این نتیجه رسید که دلیل منطقی برای هموارسازی سود تمایل مدیران به افزایش ارزش سهام شرکت می باشد.موسیس به ایه نتیجه رسید که هر چه تفاوت بین سود مورد انتظار با سود واقعی بیشتر باشد هموارسازی سود بیشتر رخ می دهد ( دهاران، 1989) در مورد روش تعهدی و نقدی و تاثیر آ ن بر هموارسازی سود مطالعه نمود و به این نتیجه رسید که روش تعهدی سود را هموارتر از روش نقدی نشان می دهد.

( دهاران، 1989) در مورد روش تعهدی و نقدی و تاثیر آن بر هموارسازی سود مطالعه نمود و به این نتیجه رسید که روش تعهدی سود را هموارتر از روش نقدی نشان می دهد.

( هلی، 1985) بر مبنای فرضیه حداکثر سازی پاداش و حق الزحمه مدیریت انجام شده معتقد است در شرایطی که بین حق الزحمه و پاداش مدیریت با ارقام سود حسابداری رابطه وجود دارد، مدیریت آن دسته از روش های حسابداری را انتخاب می کند که هموارسازی سود را در پیس داشته باشد و همچنین به این نتیجه رسید که اگرحق الزحمه و پاداش مدیران بر مبنای سود حسابدرای باشد در این حالت هموارسازی سود وجود دارد و بیشتر از حالتی است که سود حسابداری مبنای حق الزحمه و پاداش مدیران نیست.

تحقیق دیگری توسط( دمسکی، پاتل و لفسون، 1984) صورت گرفت و نتایج این تحقیق نشان می داد که مدیران موقعی به هموارسازی سود دست می زنند که:

الف) مدیران در شرایطی تضعیف شده و در معرض لغزش های اخلاقی قرار گرفته باشند و یا

ب) عدم تقارن اطلاعاتی بین مدیران وسهامداران وجود داشته باشد.

محقق دیگری به نام ( لامبرت، 1984) به بررسی پدیده هموارسازی واقعی سود در چهارچوب تئوری نمایندگی پرداخت. او معتقد بود که هموارسازی واقعی سود از طریق تولید شرکت ویا تصمیمات سرمایه گذاری رخ می دهد.وقتی که این عمل مدیریت از چشم سهامداران پنهان بماند آنگاه مدیریت فرصتی را برای تعدیل عملکرد خود پیدا خواهد کرد و هدف مدیریت از این تعدیل نشان دادن تصویری با ثبات از عملکردش می باشد وباعث رفاه و سودمندی بیشتر وی خواهد شد.

( دفوند و پارک 1997) برمبنای تئوری فادنبرگ و تیرول[1]  به آزمون فرضیه هایی در ارتباط با انگیزه های هموارسازی سود پرداختند و نتایج این تحقیق نشان می دهد که از شرکت های مورد مطالعه 3/27% به هموارسازی سود پرداخته اند و انگیزه اصلی مدیریت برای هموارسازی امنیت شغلی است.

( بیلدمن، 1973) به اینم نتیجه رسید که هموارسازی سود تاثیر مساعد در ارزش سهام و بهای سرمایه ( تأمین مالی) دارد.

(تارمن و تیتمن،1988) اعلام کردند که هموارسازی سود می تواند ارزش بازار شرکت ها را به واسطه تاثیر در هزینه های تامین ملی، بی ثباتی کمتر در سود، کاهش احتمال ورشکستگی ،بیشتر کند.چون هزینه های استقراضی یک شرکت پایین می آید وهمین دلیل باعث می شود که در ارزش بازار شرکت تاثیر مثبت داشته باشد.

انگیزه های مختلفی در تحقیقات گذشته بر هموارسازی سود مورد اشاره قرار گرفته  اند از جمله (به نقل از بلکوبی وپیکر 1984).

  • افزایش قابلیت اتکای پیش بینی بر پایه سری های هموار شده اعداد و ارقام حسابداری در خلال روندی که به عنوان نمونه بهینه با نرمال توسط مدیریت در نظر گرفته می شود( بارنیا و همکاران،1976).
  • کسب مزایای مالیاتی و ارتقاء روباط فی مابین با بستانکاران ،کارکنان و سرمایه گذاران( هپ ورث،1953)
  • کاش عدم اطمینان ناشی از نوسانات اعداد وارقام حسابدرای به طور کلی ریسک سیستماتیک به طور خاص از طریق کاهش کواریانس میان بازده شرکت و بازده بازار ( بیدلمن،1973.لوکانیتزکی ،1974) در راطه با منفعت و هزینه هموارسازی سود در مقاله ترومن و تیت من ( 1988) می خوانیم که اگر هموارسازی پرهزینه باشد ممکن است مدیریت اقدام به هموارسازی نکند اما در صورتی که هزینه هموارسازی به گونه ای قابل قبول ناچیز باشد. آنگاه مدیران برای هموار کردن سودهای شرکت دارای انگیزه خواهند بود چنیین هزینه هایی می تواند مثلا الزام به شناسایی تعهد مالیاتی در نتیجه شناسایی یک رویداد خاص باشد که در نهایت منجر به ارزش فعلی بالاتر صورتحساب های مالیاتی خواهد شد.در زمینه انگیزه های هموارسازی سود موارد دیگری نظیر تلاش باری اثرگذاری برقیمت سهام نرخهای ریسک، دستکاری پاداش مدیریت، گریز از محدودیت های قراردادهای بدهی و اجتناب از هزینه های سیاسی نیز ذکر شده اند( فرن و براون، 1994) .در زمینه تلاش برای اثرگذاری بر قیمت های سهام و نرخ های ریسک این فرض وجود دراد که با یک جریان ثبات عایدات می تواند جریان کم ریسک تر به حساب آمده و بنابراین منجر به قیمت های سهام بالاتر و هزینه های استقراض کمتر شود ( هرمان واینو،1996).از جنبه مثبت دیگر هدف مدیریت می تواند تمایل به افزایش قدرت پیش بینی سرمایه گذاران باشد.در رابطه با بحث انگیزه ها، دخالت عوامل ثانویه نیز گاهاً مورد بررسی قرار گرفته است.به طور مثال اندازه شرکت، برخی تحقیقات ( گاگنون، 1967، واتس و زیمرمن،1976 ) نشان دادند که به این دلیل که شرکت های بزرگ تر به لحاظ سیاسی حساس تر از شرکت های کوچکتراند.بنابراین ممکن است تمایل بیشتری به همورسازی سود داشته باشند و یا مورد دیگری نظر میزان دارایی های استهلاک پذیر، میزانی که شرکتهایی می توانند با استفاده از تغییرات در استهلاک دست به هموارسازی بزنند به مقدار دارایی های استهلاک پذیر نسبت به کل دارایی ها بیشتر باشد به طور بالقوه احتمال بیشتری برای هموارسازی سود از طریق تغییر در روش استهلاک وجود دارد یکی از مهمترین انگیزههای مدیرا که در تحقیقات زیادی مورد اشاره قرار گرفته است نوعی طرح های پاداش آنهاست. آن دسته از طرح های پاداش که مبتنی بر میزان سود گزارش شده باشد می تونند این انگیزه را در مدیر ایجاد کنند که سود را به نحوی دستکاری نمایند که پاداش بیشتری دریافت کنند و یا اگر میزان پاداشی که دردوره جاری به او تعلق می گیرد از سقف خاصی بیشتر نشود مقداری از سود را از طریق تکنیک های هموارسازی به دوره های بعدی منتقل کرد. و در واقع به نوعی برای استفاده های آتی ذخیره کنند. در واقع درچنین شرایطی به جای این که اعطای پاداش به مدیر بر مبنای سود، منافع او و مالکان شرکت را همسو کند و تضاد منافع را کاهش دهد،بر عمس موجب تشویق بیشتر مدیر به دست زدن به روش ایجاد شده که سود شخصی وی را افزایش می دهد کارلسون وباتالا( 1997) راه حل را در افزایش مالکیت مدیر می دانند.به اعتقاد آنها هر چه درصد مالکیت مدیران کمتر باشد.آنها به منظور حفظ موقعیت شغلی خود انگیزه بیشتری برای هموارسازی سود خواهد داشت. عامل دیگری که که به عنوان مشوق مدیران جهت هموارسازی ذکر شده میزان مالکیت موسسات در شرکت موردنظر است.برخی تحقیقات متضمن این نکته هستند که مالکانی که شکل موسسه دارند به دنبال دسترسی هر چه سریع تر به سود هستند و سرمایه گذاری ایشان جنبه کوتاه مدت دارد( هسل و نورمن،1992) دلیل این امر است که مدیران خود این موسسات به شکل فعلی ارزیابی شده وپاداش می گرند، به این ترتیب نتیجه منطقی ای است که هر چه درصد مالکیت موسسات در شرکتی بیشتر باشد.مدیران آن شرکت برای دستکاری سود بیشتر خواهد بود. الزامات مربوط به قراردادهای بدهی دیگر انگیزه احتمالی مدیران در هموارسازی سود است.به این معنا که هرگاه مدیران احساس کنند اعداد و ارقام قابل گزارش موجب نقض قراردادهای بدهی و تعهدات ارائه شده به بستانکاران خواهد شد ( و در نتیجه احتمال ورشکستگی شرکت افزاش خواهد داد) انگیزه بیشتری خواهد داشت تا از طریق هموارسازی سود خطر احتمالی را کاهش داده ومرتفع سازند( کالسون و باتالا، 1997)

[1] این تئوری در سال 1995 توسط فادنبرگ و تیرول ارائه شده و بر مبنای این تئوری انگیزه اصلی هموارسازی سود توسط مدیریت ،عامل امنیت شغلی مدیران است

دانلود پایان نامه